آرادآراد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه سن داره

آراد قلب مامانی

حرفهای بزرگانه

شب بود داشتم تو اشپزخونه سبزی پاک میکردم بابای اراد اومد نشست پیشم گردو و فندوق هی شکست هی خورد گفتم بسه دیگه وحید زیر گوشم کم صدا بده دهنت و اراد اومده میگه چیکارش داری بابامو خوب دلش برای زنش تنگ شده میخواد پیشش بشینه بذار بشینه دیگه منم هاج و واج موندم زیپ دهنم رو بستم و فقط نگاه کردم  تورو چه به این حرفا  اخه وروجک   دوست دارم گلم ...
13 مهر 1391

پسر دل نازک من

امروز بعد از ظهر نشسته بودیم داشتیم کارتون گوسفندان زبل رو ناه میکردیم.قسمتی بود که اقای صاحب (به قول اراد )میخواست ی درخت قدیمی ای که تو حیاط بود رو ببره ولی گوسفندا نمیذاشتن .بعد اقای صاحب متوجه یک صورتک تراشیده شده روی درخت شد و یاد کودکی افتاد و نه تنها درخت رونبرید تا غروب درخت رو بغل کرد و با عشق موند پیشش. حالا صاحب که درخت و بغل کرده دیدم اراد همچین داره اشک میریزه و ناراحته آخی عزیزم قربون دل نازک و کوچولوت مامان بره بغلش کردم ونازش کردم وکمی باهاش صحبت کردم تا اروم شد         ...
13 مهر 1391

سلام.قوی بدون هیچ بیماری اومدم.قویه قوی

دوستای خوبم امیدوارم که حالتون بهتر و بهتر از قبل باشه ی چند مدتی بود که به دلیل برخی مسایل زندگی دچار تشویش شده بودم .واقعا دست خودم نبودم.اطرافیانم  دوستای خوبی مثل شما وپسر نازم سحر جون که تو وبلاگش اموزش روبان دوزی داره خیلی بهم کردین ی کار هنری دیگه به اسم معرق کاری یاد گرفتم که کمتر به دردام فکر کنم تا ازرده خاطر نشم ممنونم از همتون خیییییلی دوستون دارم این مدت که نبودم , بعد این میخوام بازم بیام وبلاگ نینیهاتون ازشون خبر بگیرم خبرای اراد و براتون بگم دوستای خوب : اراد کل تابستون کلاس زبان میرفت پسرم کلی کلمه ی انگلیسی یاد گرفته چند تا هم جمله.خیلی با نمک صحبت میکنه عااااااااشق تیچرشه  خانم طالبی عزیز ا...
9 مهر 1391
1